أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

373

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

باشد به نسبت با عقاب آن و آنان كه حكم نكنند بدانچه خداى فرستاد بر سبيل جحود و انكار ؛ ايشان كافرانند ، عبد الله عباس و جماعتى گفتند كه : آيات مخصوص است بجهودان . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيه 45 ] وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ( 45 ) ميفرمايد كه : نوشتيم و واجب گردانيديم در توراة بريشان و بيان كرديم كه : يك نفس را بيك نفس قصاص بايد كردن چون او را بكشند بعمد و عاقل باشد و مقتول مكافىء او باشد در خون به آن معنى كه مسلمان باشد و آزاد باشد هم قاتل و هم مقتول و يا هر دو كافر باشند و يا هر دو مملوك باشند و اگر قاتل مسلمان و آزاد باشد و مقتول كافر يا مملوك ؛ قاتل را باز نبايد كشتن بنزديك اصحاب ما ، چنان كه نفس ببدل نفس فرمود چشم ببدل چشم و بينى ببدل بينى و گوش ببدل گوش و دندان ببدل دندان ، و جراحتها را قصاص يعنى اگر چشم كسى تلف كند چشمش تباه و تلف كنند و اگر بينى كسى ببرد بينىاش ببرند و اگر گوشش ببرد گوشش ببرند و اگر دندانش بشكند دندانش را بشكنند و اگر جراحتى برو كند مثل آن جراحت برو كنند بقصاص ، اگر كسى جنايتى كند كه روشنائى چشم برود و حدقه بر جاى باشد حكم آنست كه پارهء پنبه‌تر كنند و گرداگرد چشم او بنهند تا مژه را آفت نرسد و آهنى گرم كنند و بنزديك چشم او برند بتدريج تا روشنائى چشم او برود و اگر بدار و توان بردن ببرند و اگر ادا بفساد حدقه خواهد كرد ديت بستانند . در احكام امير المؤمنين على عليه السّلام آورده‌اند كه : مردى چوبى بر سر مردى زد آن مرد دعوى كرد كه ديدار چشمش و شنوائى گوشش و گويائى زبانش و بويائى بينيش تباه شد بحكومت پيش امير المؤمنين آمدند امير المؤمنين گفت : راضى باشى كه او را سوگند دهم و تو چهار ديت بدهى ؟ - گفت : يا امير المؤمنين ايمن نباشم كه او سوگند بدروغ بخورد و ديت بستاند حكمى بايد كرد كه : من بدانم كه مرا اين جنايت لازم است يا نه ، امير المؤمنين